تبليغاتX
"سیاه و سفید"
 

خداوندا !!!

خداوندا !!!

ای انکه سپیده دم را به پیشواز بیداری ام می فرستی تا پاره های شب را از روی زمین برچیند و خورشید را با نور چشمانت روشن می کنی تا چشمانم دنیا را بهتر ببیند . اگر چراغ هدایت تو نباشد ، چه کسی مرا به سمت تو می آورد و از پرت شدن به دره های ترسناک گناه و گمراهی نجات می دهد ؟؟؟

خداوندا !!!

چقدر بد است که به ریسمان لطف تو چنگ نمی زنم ، مگر گرفتار شده باشم و نام مبارک تو را بر لب نمی آورم ، مگر فریب آرزوهایم را خورده باشم و زبانم سنگ شده باشد .

خداوندا !!!

وقتی تو را دارم ، شب در تسخیر من است و همه گلهای جهان در دستانم می رویند و همه اقیانوسها در کوزه ام جان می گیرند و صدایم به گوش همه می رسد ، حتی کسانی که هزاران سال است در فراموشخانه ای متروک به خواب رفته اند ...

خداوندا !!!

وقتی تو را دارم ، روی دریاچه ها راه می روم و هیچ وقت دیر به ایستگاه قطار نمی رسم و تک تک ستاره ها می توانند وطن من باشند و ماه بهترین دوست من است ...

خداوندا !!!

وقتی تو را دارم ... وقتی تو در ایوان کوچه خانه می ایستی و پنجره اتاقم را باز می کنی و قرصی نان در سفره آبی ام می گذاری ، احساس می کنم همه را  دوست دارم و می توانم عاشق همه باشم و گیسوانشان را از برف پاک کنم و بی آنکه از کلمه ها کمک بگیرم ...

خداوندا !!!

...

 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت موضوع اجتماعی | لینک ثابت


...

فیل بانان تنها با درک یک نکته و به شکلی ساده و فریبنده بزرگترین موجودات جهان را هنچون مومی که در کف دست آنها باشد به موجوداتی تحت کنترل خود در می آورند .

وقتی فیل هنوز کوچک است یه ژایش را با طناب محک به طنه درختی می بندند ُ فیل کوچک هر قدر که سعی می کند که خودش را آزاد کند ُ نمی تواند .

چند مدتی بعد او دیگر یک فیل کوچک نیست و همه قدرت شگرف او را به عنوان یک فیل بزرگ و قدرتمند به رسمیت می شناسند .

در همین شرایط کافیست که فیل بان ریسمانی نازک را به پای این حیوان گره زده و او را به یک نهال کوچک ببندد .

ثابت شده که در این مواقع اغلب فیلها با همه قدرت زیاد خود ُ هیچ گونه تلاشی برای رها کردن خود به خرج نمی دهند .

چرا ؟؟؟

چون ذهنشان را از کودکی اینچنین شرطی کرده اند که آنها هرگز نمی توانند خود را از بند رها کنند .

پاهای ما آدمها نیز مانند فیلها اغلب به باورهای شکننده گره خورده است و چون به قدرت تنه درخت در مقابل توان خودمان در گذشته ایمان آوردیم ُ توان و شهامت مبارزه را از دست می دهیم و برای همین است که گاهی در عین فیل بودن به شکل دیگری رفتار می کنیم ....

 

...

دوست بداریم به خاطر عشق ورزیدن و به خاطر حس درونی خودمان ...

نه به خاطر گرفتن چیزی!!!بیاموزیم که برای محبت کردن و دوست داشتن نباید منتظر ماند و توقعی داشت ...

هزارن نشانه از این قانون در اطراف ما هست ...

 

پ.ن:

مهربانی زبانیست که لال می تواند با آن سخن بگوید و نا شنوا می تواند آن را بشنود و آن را بفهمد ...


 

نوشته شده توسط یه جامونده در سوم اردیبهشت 1388 ساعت موضوع مذهبی | لینک ثابت


باورهاي عاميانه

درسته یا نه ؟؟؟
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. 

- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.

- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.

- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.

- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.

- روز سيزده کار کردن نحس است.


 

نوشته شده توسط یه جامونده در پانزدهم فروردین 1388 ساعت موضوع اجتماعی | لینک ثابت


چهره زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و یکم اسفند 1387 ساعت موضوع اجتماعی | لینک ثابت


معذرت خواهی یا ...

شخصی همیشه اصرار داشت که بچه هایش پس از انجام دادن هر خطا فوری عذر خواهی کنند .

برای مثال " به پسرش می گفت : احمد " به حسین آقا بگو : ببخشید که پای شما را لگد کردم .

به دختر و پسر دیگرش هم می گفت : شیرین جان به مریم بگو که دیگر هرگز بدون اجازه او دوچرخه اش را بر نمی داری .

محمد " از علی عذر خواهی کن که او را به زمین زدی .

یکبار هم آن شخص یکی ار بچه های خود را مجبور کرده بود که یادداشتی بنویسد و از کودکی که او را کتک زده بود عذر خواهی کند ...

به این همه سخت گیری " بچه های این خانم از همه بچه های کوچه شرور تر و مردم آزار تر بودند . چرا ؟؟؟

متأسفانه این شخص با همه حسن نیتی که داشت در یک مورد مهم اشتباه می کرد .

او تصور می کرد که تنها عذر خواهی نشانه تغییر رفتار است . او بر معذرت خواستن تأکید می کرد " اما بر عمل تأکید نداشت ...

به بیان دیگر او بر مفهوم درست عذر خواهی کاری نداشت . بلکه فقط بیان عذر خواهی را برای خودش و فرزندانش تأکید داشت .

نتیجه : بچه های این شخص در عذر خواهی بسیار ماهر شده بودند " اما این معذرت خواستن های آنها به ندرت تغییری در رفتار آنها به وجود می آورد ...

...

بهتر بود این شخص کاری می کرد که فرزندانش کمتر مجبور به عذز خواهی شوند و بیشتر به تغییر رفتار ناپسند خود بپردازند .

او می بایست تغییر رفتار بچه ها را تقویت کند " نه معذرت خواستن " ...


پا وبی :

بابا جون آخه چرا عاقل کند که باز آرد پشیمانی ؟؟؟

آخه چرا اینقدر یه دنده ای ؟؟؟

چرا فکر می کنی همیشه تو درست می گی ؟؟؟

چرا همه پلهای پشت سرت رو با این اخلاق بدن خراب می کنی ؟؟؟

...


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیستم آذر 1387 ساعت موضوع اجتماعی | لینک ثابت


چقدر آدما جالبند...

چقدر آدما جالبند.

يه روز خوشند و يه روز دمق (البته خودمم خيلي اينجوري مي شم) . شايد به خاطر اينه كه خيلي ضعيفيم .

زود تاثير مي پذيريم و زود متحول مي شيم كه به قول يه بنده خدايي اين اصلا خوب نيست كه درستي يا نادرستي حرفش با خودش .

ولي تحول و كمي دگرگوني به نظر من خوبه .

شنيدم تو ژاپن توسعه اينجوري  رشد پيدا كرد كه اونا با حفظ ارزشها و فرهنگ خودشون ، درب كشورشونو  به سمت بازار ها و سرمايه هاي خارجي باز كردند و خيلي هم از اين مطلب سود بردند .

ما هم خوب سعي كنيم با حفظ اصولمون درها رو به روي ديگران باز كنيم .

 

(اين يه تيكه رو بايد با حس بخوني)

اَه اَه

بسه ديگه . آخه چقدر كلاس ميزاري . چرا ما فكر مي كنيم هميشه همه چيز اونطوري كه ما مي خواهيم پيش ميره ؟ اصلاً كي گفته تو راست مي گي ؟ چرا فكر مي كني مغازه دار جنسشو براي تو كنار ميزاره ؟ اگه يه مشتري بهتر پيداشه ،‌ اونو ارجح تر مي دونه .

حالا بازار تهران تعطيل بشه يا نشه . به حال منو تو تأثير گذاشت ؟ آخه ... ،‌

چرا اينقده نق مي زني ؟ بابا نگرون نباش " آخه من نمي دونم كه ...

خوننده گرامي شما مي تونيد با رمز (...) پي به راز اين مطالب ببريد .

به قول پاسكال : دل دلايلي دارد كه عقل به آن دسترسي ندارد .


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و چهارم مهر 1387 ساعت موضوع اجتماعی | لینک ثابت