تبليغاتX
"سیاه و سفید"
 

غبار چرخ زمان...

غبار چرخ زمان ، آینه انتظار را تیره نکرد و ظهور هزار ستاره ، از شکوه حضور تو نکاست ...

با من از گرمی روز روشن بگو ... شام را خود دیده ام ...

تو را فریاد کشیدن ، به گوارایی نوشیده آب است ...

 باورت هست که برای یک بار نفس کشیدن در هوای کامیابی ، عمری است که لحظه ها را استقبال می کنم و

نفس هایم را که به امیدی بر می آیند ، تا مسلخ ناکامی و حسرت ، بدرقه می کنم ؟؟؟

ما را بس است آن استقبالها و این بدرقه ها ...

تو را در غیبت و تنهایی بودن بس نیست ؟؟؟

بیا که شاهنامه عمر ، آخری بدین خوشی نخواهد داشت ...


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و دوم تیر 1388 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت


«جان بی جمال جانا ، میل جهان ندارد »

 

یا صاحب الزمان (عج) شبِ دهکده جهانی در آرزوی خورشید پر فروغ صبح ظهور توست ، هرچند مهتابی ، با یاد نور روی توست ، اما باز هم شب است و تاریکی ، و جرأت فردا شدنش نیست .

کودکانه ترین بهانه های دل ، تو را آرزو مندند " پیران تو را می جویند و جوانان تر را فریاد می کشند ...

... فرج افسانه ترین غزل مکتب وقوع شده است ...

 

جمعه  بهانه است . ندبه در گیسوی جمعه می آویزد و در آنجا سرها می بیند که بی جرم

و بی جنایت ، هریک به تاری آویخته اند ...

 

           ای از تو شاد هر دلِ تنگ ...

                                  این شعر طویل را بی قافیه مپسند ...

                                                     """ دیگر به هیچ یاسی خیره نمی شوم """

 

                                      ای گل ! تو دوش داغ صبوحی کشیده ای

                                         ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

 

 

 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در سیزدهم تیر 1388 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت