یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد ...
یادمان باشد هرچه پروانه که می افتد درآب . زود از آب برداریم ...
حرف آخر :
یادمان باشد ...
یادت باشه ...
یادم می مونه ...
یادت می مونه ...
نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و ششم آبان 1387 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت
تصمیم گرفتم بعضی از عکسهایی که گرفتم بهتون نمایش بدم ...

يه روز باروني توي تهرون شلوغ پلوغ

پ.ن :
بعضي عكسها مي تونن جاي ساعتها حرف و مطلب رو بگيرن و كارا رو ساده كنند .
نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و سوم آبان 1387 ساعت موضوع عکس و عکاسی | لینک ثابت
باید کتاب را بست .
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد "
گل را نگاه کرد "
ابهام را شنید .
باید دوید تا ته بودن .
باید به بوی خاک فنا رفت .
باید به ملتقای درخت و خدا رسید .
پ.ن : ...
اصلا با این موافق نیستم که همیشه باید همه چیز اونطور که بوده و جا افتاده یا بهتر بگم شده سنت باشه .
... این حرفا رو نمی شناسه . آخه چرا اینقدر غرور بیجا و کلاس الکی .
چقدر این کار (البته بی موردش) به ما ضربه می زنه و حتی ممکنه چیزی که می خواهیم بش برسیم رو با این کار از دست می دیم .
حالا خود دانی ...
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بی خودی و کشف ...
نوشته شده توسط یه جامونده در نهم آبان 1387 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد ، عكس تنهايي خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
ماهيان مي گفتند :
« هيچ تقصير درختان نيست »
برق از پولك ما رفت كه رفت .
ولي آن نور درشت ،
عكس آن ميخك در آب
كه اگر باد مي آمد دل او ، پشت چين هاي آب تغافل مي زد ،
چشم ما بود .
روزني بود به اقرار بهشت .
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي ، همت كن
و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است .
باد مي رفت به سروقت چنار .
من به سراغ خدا مي رفتم .
نوشته شده توسط یه جامونده در دوم آبان 1387 ساعت موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من یه جا مونده ام از قافله عشق ...
مرغ شباهنگ حقیقت . از نوای ناله ی"""حق حق "" نمی افتد .
مهربان من همیشه با من باش و درکی به من عطا کن که بودنت را فراموش نکنم...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY