
پیر ما گفت ز میخانه شفا باید جست
از شفا جُستنِ هر خانه حذر باید کرد
گر درِ میکده را پیر به عُشاق گشود
پس از آن آرزوی فتح و ظفر باید کرد
سالها باید که راه عشق را پیدا کنی
این ره رندان میخانه است راه ساده نیست
نوشته شده توسط یه جامونده در سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
با عاقلان بی خبر از سوز عاشقی نتوان دری گشود زسوز و گداز خویش ما عاشقیم و سوخته آتش فراق آبی بریز با کف عاشق نواز خویش با موبدان بگو ، ره ما و ره شما جداست ما با ایاز خویش و شما با نماز خویش ...
نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
بسم رب الشهداء و الصدیقین
احمد گلبان هم به جمع شهدا پیوست.
از بچه ها شنیدم که در حین تفحص شهداء بالاخره توهم به آرزوت رسیدی ولی با مرام نمی گی حالا ما با غم دوری تو چیکار کنیم . نمی گی بچه ۴ ماهه ات بدون بابا چیکار کنه ...
نمی دونم تبریک بگم یا تسلیت ، احمد جون شهادتت مبارک . چه روزهایی با هم داشتیم .
احمد گلبان یه بسیجی عاشق بود که در دهلران به جمع دوستای شهیدش پیوست (علی محمودوند و مجید پازوکی و محمد زمانی و ...) اینجاست که به یاد اون مثل معروف خوبا رو گلچین می کنن می افتم و می گم بابا تو پات هنوز تو زمین گیره و با این تن خاکی نمی تونی بری کنار افلاکیان ولی هنوز هم راه هست .
نوشته شده توسط یه جامونده در هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به سادگی آب قدم میزد
و به روشنی آفتاب، قلم
بر شانهاش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنای کرامت
سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتن، از سر گذشتن!
از اهالی فردا بود؛
معلم بود...
نوشت پی :
ای کسی که هرچه دارم از توست . ممنونتم .
آیت الله مجتهدی تهرانی
آقا مجتبی بختیاری
و دیگر هیچ
نوشته شده توسط یه جامونده در سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
لطفا به اس ام اس هایی که در طی چند مدت به دستم رسیده توجه فرمائید :
- در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری است ولی در نماز پایان است ... شاید بدین معنا است که پایان نماز آغاز دیدار است ...
- کلاغ و طوطی هردو زشت آفریده شدند ... طوطی به خداوند شکایت نمود و خداوند وی را زیبا کرد ... اما کلاغ اعتراض نکرد و گفت هرچه از دوست رسد نیکوست ... و عاقبت کار چنین شد که طوطی در قفس و کلاغ همیشه آزاد شد ...
- در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است ...
- زندگی مانند بازی شطرنج است که اگر ببازی می گویند بازی بلد نیست و اگر ببری و خوب بازی کنی همه می خواهند تو را شکست بدهند ...
دریا باش ! که اگر کسی به سویت سنگی پرتاب نمود ... سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی ...
و این هم حسن ختام کلام دل شیدایی ... با تفعل بر دیوان حضرت روح الله ...
هیچ دانی که من زار و گرفتار توام
با دل و جان سبب گرمی بازار توام
هر جفا از تو بمن رفت بمنت بخرم
بخدا یار توام یار وفادار توام
روی بگشا بر این پیر ز پا افتاده
تا دم مرگ بجان عاشق دیدار توام
...
دنبال نوشت : بابا دل خوش سیری چند برو دنبال کارت و احتمالا از خوشی زیاد چت کردی و هرچی هست خوشحال باش .
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این نقطه سرگردانند
نوشته شده توسط یه جامونده در هشتم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
مرگ !!! اینجا باید بترسی و صدای هو – طوفان دربیاری . البته در اتاق تاریک"""
- اوه اوه چقدر ترسناکه ! نگو ما می ترسیم ! اَه چرا همش از مرگ می گی . حرف دیگه ای بلد نیستی .
* چیه بابا همش مارو از مرگ می ترسونن ... بابا اینقدر نترس . آخه ترس برا چیه . مگه نمی خوایی بری پیش معشوقت . مگه نمی خوایی به وصالت برسی . اون که تورو خیلی دوست داره ، چرا ازش فراری هستیم . آهان پس دیدی دروغ می گی .
کی گفته مرگ همش سوسک و کرم و شب اول قبره .
کی گفته با مرگ همه چی تمومه .
کی گفته...
چرا نمی گن خدا ما رو دوست داره .
چرا نمی گن خدا رحمانیتش شامل همه هست .
تنها اونه که همیشه کنارته و به یادته .
آخه خدایی بگو تو این دنیای بد مسب کی تا آخرش باهاته تا حالا چن دفه یادته که یکی همیشه باهات بوده ؟ کی گفته هستم و بوده .
فقط اونه که سر حرفش می مونه .
فقط اونه که همیشه یه گوشه شنوا واسه شنیدن داره .
فقط اونه که تو جایی که بهش نیاز دارم به دادم می رسه .
فقط اونه که همیشه وقتش خالیه . تازه ویزیت هم نمی خواد . اوه تازه براتم کلاس نمی زاره . از این جور حرفا .
مخلص کلوم : آخدا ما نوکرتیم .
به من بفهمون که بابا همه کاره خودتی . یه کاری کن فقط بیام پیش خودت . بفهمون به من که اگه جز در خونه تو جایی دیگه برم ... می بینم . البته این رو تجربه هم بهم نشون داده . بابا به قول اون برنامه دل خوش سیری چند ؟ از چیزایی داری می گی که تو دوکون هیچ عطاری نمی شه پیدا کرد و نایاب شدن ، نه دیگه بی انصافی نکن ، کمیاب یا لااقل سهمیه بندی شده .
اون یکی می گه بابا برو دنباله کارت . تو این گرونی و کمبود گوجه فرنگی که به فکر این حرفاست .
آخ ! نوبتم تو صف گوجه داره از دست می ره .
قول می دم که اگه یه لیوان از آب نفتی زاینده رود بخوری حالت حسابی جا می یادو می روی دنبال کارت و می فهمی که ! بابا خیلی پرتی @ اگه نجنبی کارت تمومه و یه روزی بهت می گن پاشو بریم و حتی اجازه یه پلک زدن هم بهت نمی دن .
ولی بیاییم اینو باور کنیم خدا مهربونه و اینجوری که ما رو دارن از خدا فراری می دن نیست .
یکبار از در اخلاص وارد شو بر ما
اگر کامت بر نیامد انوقت گله کن
پ ی ن و ش ت : www.khoda@behesht....
نوشته شده توسط یه جامونده در یکم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من یه جا مونده ام از قافله عشق ...
مرغ شباهنگ حقیقت . از نوای ناله ی"""حق حق "" نمی افتد .
مهربان من همیشه با من باش و درکی به من عطا کن که بودنت را فراموش نکنم...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY