تبليغاتX
"سیاه و سفید"
 

الهی بفاطمه عجل لولیک الفرج

 

صادق آل محمد برای شیعیان آخر الزمانی اش پیامی داشت:

َ بَیناهُم کَذلِکَ اذ تُقبلُ رایاتٌ هُدیً مِن خُراسانَ تَطوِی المَنازِلَ مَلیاً حَثیثاً وَ مَعَهُم نَفَرٌ مِن اصحابِ القائِم.ِ
در آن میان پرچم های هدایت از خراسان بیرون آمده با شتابی هرچه تمام تر منازل را طی کرده و پیش می تازند و تعدادی از یاران قائم (عج)در میان انها هستند. 

اذا رَاَیتُم الرایاتِ السُّودَ تَخرُجُ مِن خَراسانَ فَاتوُها وَ لَو حَبواً عَلَی الَتَّلجِ.
هنگامی که پرچم های سیاه از خراسان به اه افتادند به سویش بشتابید و لو با سینه خیز رفتن از روی برف ها باشد. (غیبت طوسی،ص 262)

الا آنَّهم اَنصارُ المَهدِیِّ یُوطِّئُونَ لَهُ سُلطانَه.
آگاه باشید که آنها (سپاه خراسانی)یاران حضرت مهدی (عج) هستند و زمینه سلطنت جهانی او را فراهم می سازند .( غیبت طوسی،ص262)



پی نوشت:

می گویند رمضان بهار دل هاست...پس ما دوباره بهار دیگه ای رو در تنهایی آقامون شروع کردیم/می گویند در  رمضان درهای آسمان باز است...پس «این الطالب بدم المقتول بکربلا»/ می گویند دعا در ماه رمضان مستجاب است...پس «الهی بفاطمه عجل لولیک الفرج»

همین!

                                                                                                                 "خاکریز" 


 

نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و سوم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت


... نفحات

از روزمرگي به ورطه بطالت افتادم .... و از ترس آنکه روزهايم مانند شبهايم تاريك باشند و در خواب؛ روزها آنقدر از هرچه ديدم  پرهيز کردم که رُهبانيت شد نام مستعارم ... خواستم نخواستن را، و ندانستم اين خود بزرگترين خواستن است .... و بي‌رمق‌ترين گونه‌ی ريا ......    و حتي پس از همه‌ی انواع جديدالکشف بعد از انقلابش ...نوبرترين آن
اگر ناچار به انتخاب از ميان روزمرگي و يا عاطلی باشم..... و نترس از انتخاب راهم وپذيرای اشتباهاتم ... باز به سرگشتگي‌ام رأی مي‌دهم .... چرا که روزمرگي همان لينکي‌ست که نمي‌دهم و بطالت ننوشتن را
 بر آن رجحان داده‌ام ...


نگران نباش ... کلاهم با دستار سعدی علیه‌الرحمه به هم نمي‌رود، که صد البته: به راه باديه رفتن به از نشستن باطل ... که راه رفتن در باديه همان در معرض نفحات* بودن است و خود را از خود نبريدن ...
یعني اينکه: اگر من با پَـر مي‌نگاشتم،
مانند دانته شاهکار خلق مي‌کردم ...
واگر چون سهراب سپهری مأوايم قريه‌ی چناران بود،
برايت از صدای پای آب مي‌گفتم ...
اگر صدای چلچله را شنيده بودم،
ای خدای آفريننده اِبـِل* و پلنگ و سوسمار و ياکريم و ميمون!
همين مرا بس نبود که از ديدن اين وحوش در شهر محروم شده‌ام که مرا به عقبوتهای ديگر چون هجر و *بم مي‌نوازی؟
خدايا! آيا ديدن شتر از تلويزيون
۲۹ اينچي پارس ِ برفك دار و زواردرفته‌ی خانه‌مان کسی را عارف کرده که من دوميشان باشم؟
خدايا! باران سربي شهرمان، گاهي هرچه مي‌کنم مرا بر سر شوق نمي‌آورد .... دلم را باز نميکند ... که راه مال‌رو، گل مي‌شود به وقت باران ...
دريچه الهامت در برج و باروی پاساژ پايتخت و در جوار قمار بر سر شير يا خط مغازه مجاور کور شده است ...
آن نفحه‌‌ها که اميدم دادی هر آن مي‌وزند ... و من پشت خروارها سيمان وپنجره سنگر گرفته‌ام  تا باد بوی تو را نياورد .... تا نه عقل يادت کند و نه جان .... تا بگويم که دركِ تو بر حس استوار است و در فکرتِ اگنوستيک‌ها* نمي‌گنجي ..... تا بگوييم هر چه چله نشستيم و اعتکاف کرديم و هرچه افطار کله پاچه خورديم در خوابمان نيامدی و رخ نگشودی ...
به باديه بايد که شد ...
و يا از روزمرگي بايد که حذر ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلمه و ترکيب‌های تازه:

- اِن لِـربـِکم في ايّام ِ دَهرکـُم نـَفـَحاتٍ اَلا فـَـتعرّضوا لـَها / حديث نبوی
گـفت پيغـمبر که نفحـت‌های حـق / انـــــدريــــــن ايـــــام می‌آرد ســـــبــــق
گوش وهـُش داريد اين اوقات را / در ربايــيـد ايـــن چنــيــن نــفـحـــات را
نفحـه آمد مرشـما را ديد و رفت / هرکه را مي‌خواست جان بخشيدو رفت
- افلا ینظرون الي الابـِل کَيْفَ خُلِقـَت / غاشيه
۱۷
به شتر نمي‌نگرند که چگونه آفريده شده؟

-زلزله بم 
-
Agnostics


پی نوشت: خب ... حتمي يه مرگيم هست که اينجوری مي‌نويسم !                              "  زمستان۸۵ "   روزبه


 

نوشته شده توسط یه جامونده در هشتم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت