اگر یک بار دیگر به دنیا میآمدم.. آنوقت...
خیلی پیش آمده که این جمله را شنیده یا گفته باشیم...
چه چیزی در بار دوم یا چندم؛ زندگی را برایمان آسانتر میکند؟ احتمالا همان چیزهایی که در زندگی اولمان حواسمان به آنها نبوده و یا به دست نیاوردیمشان... مثل تحصیلات عالیه برای صاحبان مکنت و تحصیلات مالیه برای صاحبان حکمت...
اما مگر در همین زندگی اولمان نمیدانیم که چه باید و چه نباید؟ ... مگر نه اینکه هنوز فرصت برای بسیاری تغییرات هست؟
همه میدانیم ورزش نشاط میآورد و کهولت را به تأخیر میاندازد... ولی در آن تنبلیم و یا مثل موج چند وقتی به آن مشغولیم و بعد برای مدتی طولانی رهایش میکنیم... همه میدانیم جدایی سخت است و کاهنده جان ... ولی به امید زندگی بهتر(؟) به آن هر روزه تن میدهیم.... میدانیم چربی نباید خورد.. حرص نباید زد... دروغ نباید گفت... سیگار نباید کشید.... پشتکار باید داشت... شجاع باید بود... شکیب باید بود...
زندگی دوم و چندمی که چیزی به دانستههای من برای زندگی نمیافزاید... و رنج بودن را دوباره و از نو تکرار میکند به چه کارم میآید؟
شاید خیلی هم نیاز به فرصتهای جدید نباشد... اما نیاز به همت چرا..
نوشته شده توسط یه جامونده در بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت تموم رفقا.یه مدتی دیگه نمیخواستم سیاسی مطلب بزارم .شایدم سیاست زده شده بودم.برا همین بیشتر دوس داشتم از نوشته هام براتون بزارم یا از مطالب زیبای دوستانم تو وبلاگ استفاده کنم.ولی وقایع جدید دانشگاه امیر کبیر حسابی رفت رو مخم... قطعه گم شده اي از پر پرواز کم است /يازده بار شمرديم و يکي باز کم است /اين همه آب که جاريست نه اقيانوس است /عرق شرم زمين است که سرباز کم است...ء
به جملات زیر به دقت توجه فرمایید:
- [احمدی نژاد] رییس جمهوری که به غایت و به مسخره ترین شکل، سیاست را به گند کشیده! (ریوار ؛ 21/9/85)
- گویی عظمت و شکوه ایران را در دوران داریوش و کوروش فراموش کرده اند و آغاز ایران را بعد از ورود اسلام به آن می دانند! آنان گویی فراموش کرده اند که قبل از این که سپاه اعراب وارد ایران شود و آن همه خرابی و ویرانی به بار آورد، چه تمدن با شکوه و اعجاب انگیزی در ایران وجود داشته! (سحر ؛ شماره 58 ؛ 26/1/86)
- این ما هستیم که باید حاکمیت ایران را متهم کنیم؛حاکمیتی که برای فرار از این سطح اعتراضات مردمی که با آن مواجه است، چاره ای جز سیاسی کردن خود نمی بیند، سیاسی کردن در حرکتی فرسایشی به سمت درگیری بی فرجام با دنیا. به یاد آورید 8 سال جنگ را که سرکردگان نظام آنرا مقدس و نعمت می خواندند؛ نعمتی برای تثبیت انقلاب نوپای اسلامی ایران. (ریوار ؛ 21/9/85)
- حلقه اقتدار حاکمیت که حول بیت رهبری تشکیل شده بود و شامل سپاه، وزارت اطلاعات، قوه قضائیه و شورای نگهبان بوده است، هیچ گاه اجازه نمی داد تا به این حلقه اقتدار آسیبی برسد و برای حفظ آن از تمام ابزارها سود می جسته است. (سرخط ؛ شماره11 ؛ 9/2/86)
- وقتی که فقیه از عهده زعامت سیاسی و زعامت دینی برآید و بتواند نظام مسلمانان را آن گونه که شایسته است سر و سامان دهد، دیگر نیازی به عصمت ائمه نیست. (سحر ؛ 9/2/86)
- دانشجویان عزیز و باحال و دوست داشتنی هم باید برای اینکه نشان بدهند اصلا از حضور رییس جمهور م.ش.نگ در دانشگاه خوششان نمی آید، باید جوراب وی را به سرش بکشند. (آتیه ؛ شماره 1)
این افاضات سرشار از توهین و مغالطه که عنوان "سپاه ویرانگر اعراب" را به لشکر مسلمانان عصر پیامبر(ص) می دهد، ولایت فقیه را طاغوت می نامد، هشت سال دفاع مظلومانه جمهوری اسلامی در برابر دنیای کفر را درگیری بی فرجام با دنیا می خواند و رییس جمهور مکتبی و برخاسته از رای اکثریت مردم ایران یعنی بیش از 17 میلیون رای را مشنگ مورد خطاب قرار داده و بدترین هتاکی ها را نثار او می سازد، گنده گویی دلقکهای تلویزیونی لس آنجلسی و یا چرندیات تیم اپوزیسیون نیست بلکه تعداد اندکی از دهها جسارتی است که 4 نشریه "ریوار" ، "سحر" ، "سرخط" ، "آتیه" که توسط تعدادی از دانشجویان یکی از مهمترین دانشگاههای کشور یعنی"امیرکبیر" اداره می شود، در طول چندین ماه نثار اسلام و امامت و ولی فقیه و رییس جمهور منتخب مردم کرده اند. باور نمی کنید؟! باور کنید ...
در طول این چند ماه هیچ کس به این دانشجویان که از معاندینی چون "علی افشاری"(یکی از شرکت کنندگان در کنفرانس برلین) و "اکبر عطری" (که هر دوی این افراد عمده شهرتشان را مدیون سخنرانی شان در سنای آمریکا و جلب حمایت سناتورهای آمریکایی هستند) مستقیما خط و پول می گیرند، نگفت که بالای چشمانتان ابروست! تا آن که این تسامح فاجعه آفرید و 4 نشریه یاد شده در اقدامی انتحاری، بنیادی ترین عقاید شیعیان را مورد انکار و استهزاء قرار دادند، توجه بفرمایید:
"علی یک انسان خطاپذیر و غیر معصوم بود و فراتر از او محمد نیز چنین بود، حال تکلیف ولی فقیه بسیار روشنتر است!"
"در انتظار ظهور کسی نشسته ایم که مملکتمان را به نام او مزین کرده اند، اینها فقط مشتی اوهام و اسطوره است که در کام اندیشه مان سرازیر کرده اند!"

"ریوار" ، "سحر" ، "سرخط" و "آتیه" کاملا هماهنگ با هم این مطالب را باضافه کاریکاتوری موهن از مقام عظمای ولایت و نیز هرز نوشته ای که در آن دختران عفیف چادری را به "کلاغان سیاه" تشبیه نموده است، چاپ و در بین دانشجویان توزیع نمودند. البته این انتحار کاملا حساب شده بود؛ نشر این هجویات همزمان با روزهای معلم و کارگر اقدامی بود در جهت تحریک این 2 قشر شریف در شوریدن علیه نظام و دولت، کما اینکه یکی از اعضای باند این دانشجویان "لمپن" ، یعنی "بابک زمانیان" در لباس خبرنگاری و در تجمع روز کارگر سعی در تحریک کارگران داشت که با فراست و هوشیاری کارگران مذکور دستگیر و تحویل مقامات انتظامی گشت و البته پس از دستگیری٬ اطلاعات بسیار ارزنده ای از ارتباط خود و همپالگی هایش را با عوامل برانداز افشا نمود.
هدف اصلی این انتحار ایجاد فضای آشوب و درگیری بین مردم و دانشجویان متعهد با غوغاسالاران و لمپن ها و متشنج کردن جو عمومی کشور، آن هم در سالی که از سوی مقام معظم رهبری به نام "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری شده، بود. اما خوشبختانه با تیزهوشی دانشجویان حزب اللهی این توطئه ناکام ماند و آنان بهیچوجه وارد درگیری فیزیکی نشدند و صرفا اعتراض خود را با تحصن و تجمع و اقدامات سمبلیک به نمایش گذاردند.

هر چند مدیران مسئولان 4 نشریه هتاک اینطور ادعا کرده اند که:
" عده ای با چاپ و توزیع شب نامه هایی توهین آمیز از عناوین و لوگوهای نشریات اینجانبان سوء استفاده کرده اند"
لیکن با یادآوری مطالب موهونی که در روزها و ماههای گذشته در نشریاتشان به چاپ می رسیده (که تعدادی از این مطالب سخیف در ابتدای این نوشتار ذکر شد) به این نتیجه می رسیم که خیلی هم غیر محتمل نیست که این اقدام توسط خود آنها به انجام رسیده و حالا با این مظلوم نماییها قصد فرار از مجازات را دارند و عقل هم حکم می کند که بنابر سوابق بسیار مخدوش، اصل را بر انجام این جنایت توسط آنها در نظر بگیریم مگر خلافش را ثابت نمایند.
با این اوصاف اگر مسئولان امر قصد دارند تا از بروز مکرر چنین فجایعی جلوگیری نمایند بایستی عوامل این توطئه نفرت بار را شناسایی و طعم شدیدترین تقاص ها را به آنها بچشانند؛ وگرنه این بار دانشجویان فقط " قفل نمادین" بر در دانشگاه نمی زنند بلکه بهیچوجه وجود نحس عوامل هتاک به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و ولایت مطلقه فقیه را روی زمین، برنمی تابند ...
نوشته شده توسط یه جامونده در هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
این کفترا داشتن می رفتن }}}}}
که دیدن این کفتره داره برمی گرده {
}}}}} گفتن چه شده؟ چرا این وری می ری پس؟
{ جواب داد: آخه اون ور یه | بود راه نداشت
}}}: اه راستی؟
{ گفت: باور نمی کنین از این { بپرسین
}} گفتن ما بیشتر راهو اومدیم تا ته ته اش می ریم
{{{ گفتن خب صاب اختیارین... از ما گفتن
} اولی یه فکری کرد... ترسید نکنه ملاجش بخوره به | اوخ بشه...
واسه همین به } دومی گفت من نمی یام تو می خوایی برو
} هم بالی تکون داد واسه همشون و گازشو گرفت و رفت
} هیچ وقت هم برنگشت... انگار نه انگار اصلا | بوده....
{{{{{ موندن او زمستون همون جا
{ هم خواست برگرده بره ولی تنهایی ترسید
و باقی {{{ همیشه به فکر } بودن
که کجا رفت؟.. چی شد؟

نوشته شده توسط یه جامونده در شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
اصلا شما ها غلط می کنید طلحه را به نقد می کشید، خاک برسرتان! مگر نمی دانید که طلحه چه صحابی صدیقی بوده؟! شما اصلا می فهمید خدمات زبیر به اسلام چقدر است که حالا شاخ شده اید و می خواهید نقد راه بیاندازید؟
پی نوشت: جلو رو نگاه ميکنم و دستهام رو باز نگه میدارم برای حفظ تعادلم ... خسته ام
نوشته شده توسط یه جامونده در دوم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من یه جا مونده ام از قافله عشق ...
مرغ شباهنگ حقیقت . از نوای ناله ی"""حق حق "" نمی افتد .
مهربان من همیشه با من باش و درکی به من عطا کن که بودنت را فراموش نکنم...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY