تبليغاتX
"سیاه و سفید"
همراه اول و آخر ...

دیگر به دنبال ِهمراه ِ"اوّل" نیستم !این روزها اول ِ راه ، همه همراهند!!

این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر" گشت ! همراهی تا آخرین قدمها...

 

بعد از نوشت :

به دنبال واژه ها مباش ، کلمات فريبمان ميدهند وقتى اولين حرف الفبا سرش کلاه برود ، بايد فاتحه ي ديگر کلمات را خواند.

 

+ نوشته شـــده در نوزدهم اردیبهشت 1391ساعــت تــوسط جامونده |
بچه حزب اللهی خلاف کار نوبر است ...

امروز می خواستم با موتورم یک خیابان یک طرفه را به خلاف رانندگی کنم…

قبل از اینکه بپیچم توی خیابان ، به ذهنم رسید که باید از راننده هایی که از روبرو می آیند حلالیت بخواهم که راهشان را نا امن کرده ام… و چه سخت بود.

بعد بیشتر فکر کردم و دانستم که باید از همه مردم ایران عذرخواهی کنم.چون اعتماد به نفس ملی را در رعایت قانون کم کرده ام و (به سهم خودم) این فکر را تقویت کرده ام که ایرانی ها قانون رارعایت نمی کنند.

بعد به ذهنم رسید که اگر در بین مردم مسلمان منطقه که این روزها بیدار شده اند همین تصور از ایرانی ها شایع شود ، من به سهم خودم مانع الگوگیری آنها از انقلابی شده ام که این همه خون شهدا پایش ریخته و این یعنی مدیون شهدا هم خواهم شد. هم شهدای ایران و هم شهدای انقلاب های جدید

و به علاوه مدیون خود مردم مسلمانی که تا حالا چشم شان به ایران اسلامی بوده و به خاطر افراد قانون گریزی مثل من، نگاه شان پژمرده است.

دوباره فکری کردم و دیدم که اگر انقلاب اسلامی خاورمیانه به خطا نرود، رشد اسلام بسیار بیشتر خواهد شد.

ولی اگر این انقلاب ها الگوی صحیح خودشان را (با اشتباهات من و امثال من) از دست بدهند و منحرف شوند، بخشی از گناه دیرتر مسلمان شدن خیلی ها به گردن من می افتد و اینچنین من مدیون نامسلمان ها هم خواهم بود و همچنین به سهم خودممدیون نسل های بعد، که به همین میزان با جهانی کمتر مسلمان مواجه خواهند شد.

۲۰۰متر مسیر را کوتاه تر کردن با خلاف، به این همه درد سر نمی ارزد… می ارزد؟

+ نوشته شـــده در یازدهم فروردین 1391ساعــت تــوسط جامونده |
جور دیگر باید نگریست...
روزي مرد كوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود. روي تابلو خوانده مي‌شد: "من كور هستم لطفا كمك كنيد."
روزنامه‌نگار خلاقي از كنار او مي‌گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: "چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.

مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي خوانده مي‌شد:

"امروز بهار است، ولي من نمي‌توانم آن را ببينم."

+ نوشته شـــده در یازدهم بهمن 1390ساعــت تــوسط جامونده |
در محضر نهج البلاغه

امروز ميرود و فردا مى‏آيد

 ستايش خداوندى را سزاست كه ستودنش كليد ياد او و موجب فراوانى نعمتش و دليل عنايات و بزرگى اوست .
اى بندگان خدا ، دنيا بر شما همانسان ميگذرد كه بر پيشينيانتان گذشت و آنچه از دنيا گذشت ديگر باز نمى‏گردد و بهره‏هايش پايدار و هميشگى نيست آغاز و فرجام كارش همانند است ، كارهايش بشتاب مى‏گذرند و برهم پيشى ميگيرند و نشانه‏هايش آشكارند ، گويا هم اكنون بسوى رستاخيزتان ميكشانند چون شترانى كه ساربانهايشان به پيش ميرانند ، پس هر كس از خويش بيخبر ماند و بدنيا روى آورد در تاريكيها فروماند و بخطرهاى ناگوار فرو افتاد و اهريمنانش بسركشى وا داشتند و بدكاريهايش را بچشمش زيبا نمودند ، پس بهشت ، جايگاه پيشتازان ايمان است و دوزخ فرجام زياده روان است .
اى بندگان خدا ، بدانيد كه پرهيزگارى دژ استوار پيروزى و بد كارى قلعه مستحكم خوارى و پستى است ، قلعه‏اى كه ساكنانش را از خطر بازنميدارد و پناهندگانش را نگهبانى نمى‏كند ، بدانيد كه با تقوى ميتوان نيشهاى زهرآگين خطر را قطع كرد و با يقين و ايمان مى‏توان بسرانجامى نيكو نائل شد .
بندگان خدا ، خدا را ، خدا را ، پروا گيريد درباره گراميترين و محبوبترين كسانتان ( خودتان ) كه خداوند راه حق را بر شما آشكار ساخته و راههاى هدايت را روشن فرموده ، در برابر شئامت راهى كه ببدبختى ميرسد و راهى كه نيكبختى هميشگى را در پى دارد پس از اين روزهاى گذران براى روزهاى ابدى توشه برگيريد كه وسيله توشه اندوزى را بشما آموخته و شما را به كوچ كردن فرمان داده‏اند و شما را بشتاب ، پيش ميرانند و اكنون بسوارانى ماننديد كه ايستاده‏ايد و نمى‏دانيد كه بسوى كدامين مقصد بايد براه افتيد . آگاه باشيد ، آنكس كه براى آخرت پديد آمده او را بدنيا چكار ؟
و آنكس كه سرمايه اندك دنيائيش را مى‏گيرند و حساب و پى‏آمد دارائيش برايش باقى ميماند با مال دنيا چكار دارد ؟
اى بندگان خدا ، نبايد خيرهائى را كه خداوند به بندگانش وعده فرموده كنار گذاشت و نبايستى به آنچه خداوند از آن بازتان داشته دل بست ، بندگان خدا از روزى كه از كردار شما پرس و جو مى‏كنند و سراسيمگى‏ها پديد مى‏آيد و كودكان از هراس پير ميشوند بترسيد .
بدانيد اى بندگان خدا ، كه مراقبانى از وجودتان و ديده‏ورانى از اندامهايتان بر شما گماشته‏اند و آمارگرانى راستين كردار شما و حتى تعداد نفسهايتان را حساب و نگهدارى ميكنند چنانكه شبهاى تاريك و دلهاى بسته نمى‏توانند كردارتان را از ديدگاه آنها پنهان دارند و فرداى قيامت به امروز دنياى شما نزديك است .
امروز با آنچه در آنست ميرود و فردا با پى‏آمدهايش فرا ميرسد و هر كدام شما از روى زمين بخانه تنهايى و گودال گور سرازير ميشود شگفتا از آن خانه تنهايى و منزل ترسناك و گودال هراس و غربت ، اكنون چنان مى‏بينيم كه فرياد وحشتزاى قيامت بشما ميرسد و وحشت قيامت فراتان ميگيرد و براى داورى كردارتان به دادگاه رستاخيز كشانده ميشويد ، جائى كه نتوانيد دروغ بگوئيد و بباطل گرائيد و بهانه جوئى كنيد ، در آنجا حقايق بر شما آشكار ميشود و كارهايتان بشما باز ميگردد .
پس از گذشته‏ها پند گيريد و از دگرگونيهاى روزگار عبرت آموزيد و از بيم رسانى پيامبران براى اصلاح كارتان سود ببريد .

+ نوشته شـــده در بیست و پنجم دی 1390ساعــت تــوسط جامونده |
این عمار ...

عمار كجاست ؟

...  پشت كرد از دنيا آنچه روى آورده بود و روى آورد آنچه پشت كرده بود ( نيكبختى‏ها رفت و بدبختى‏ها فرا رسيد ) و بندگان نيكوكار خداوند ، از دنيا كوچ كردند .

برادران ما كه در صفين ، خونهايشان بنا حق ريخته شد ، هرگز زيان نكردند زيرا ديگر زنده نيستند تا شرنگ تلخ و نارواى اندوهها و ناروائيها را بياشامند .

كجايند برادرانم كه طريق شهادت را برگزيدند و براه حق رفتند ؟

كجاست عمار ؟ كجاست پسر تيهان ؟ و كجاست ذوالشهادتين ( خزيمه بن ثابت انصارى ) و كجايند همانندان آنها كه با مرگ پيمان بستند و سرهاى بريده‏شان را براى تبهكاران بارمغان بردند ؟

+ نوشته شـــده در بیست و پنجم دی 1390ساعــت تــوسط جامونده |
در محضر ولایت ...

از اميرالمؤمنين(عليه‏السلام) منقول است كه فرمودند:

دروغ‏گو و مرده برابرند! پس به درستى كه مزيّت زنده بر مرده اين است كهانسان مي­تواند به زنده اعتماد كند ولي به مرده نمي تواند اعتماد كند. پس وقتي به سخن كسي اعتماد نباشد،‌ديگر اين شخص زنده نيست.

شرح حدیث: امیرمؤمنان علی(علیه‏السلام) فرمودند: «اَلْكَذَّابُ وَ الْمَيِّتُ سِوَاءْ»؛ شخص دروغ‏گو با مرده مساوي است! در اينجا حضرت شخص دروغگو را با مرده از يك جهت مقايسه مي­کنند، نه از جهات دیگر. می‏فرمایند دروغ‏گو و مرده برابرند؛ چرا؟ «لِأَنَّ‏ فَضِيلَةَ الْحَيِّ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِه». چون برتري شخص زنده بر مرده اين است كه انسان روي شخص زنده مي‏تواند حساب كند و به او اعتماد کند، امّا روي شخص مرده نمي­شود حساب كرد و نمی‏توان به او اعتماد کرد.

بعد فرمود: «فَإِذَا لَمْ يُوثَقُ بِكَلَامِهِ بَطَلَتْ حَيَاتُه». وقتي به آدم دروغ‏گو ـ‏كه به ظاهر زنده است‏ـ نمي‏توانيم اعتماد كنيم، ‌پس اين فرد با مرده مساوي است. حضرت در این روایت فقط از یک جهت بین دروغ‏گو و مرده مقایسه می‏کنند، نه از هر جهت. شخص دروغ‏گو و مرده از يك جهت با هم مساوي هستند و آن هم عدم اعتماد به هر دوي اين‏ها است.

امّا از جهات ديگر، دروغ‏گو بدتر از مرده است. زيرا در روايت ديگري داريم كه امام باقر(علیه‏السلام) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ»خداىمتعال براى بدى قفل‏هایى قرار داده، و كليد این قفل‏ها راشراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب است. این يعني دروغ در مقایسه با شراب، شرّآفرين‏تر است.

در روایت امیرالمؤمنین علی(علیه‏السلام) مرده و دروغ‏گو از یک جهت با هم مساوی هستند. اما از جهات دیگر دروغگو بدتر از مرده است. ميّت و مرده نمي‏تواند شرّ بيافريند. اما دروغ‏گو شرّ‏آفرين است. ما باید روايات را کنار هم و به صورت مجموعی مورد توجّه قرار دهیم. دروغ‏گو اگر بمیرد بهتر است! چون زندگي‏اش شرّآفرين است.



پی نوشت :

1- اين مسأله دروغ را دست‏كم نگیرید. دروغ ‌از معاصي كبيره است و بسیار در آيات و روايت ما از آن پرهیز داده شده است. همان‏طور که حضرت امیر(علیه‏السلام) فرمود، دروغ اوّلاً حسّ اعتماد را از بين مي‏برد؛ و ثانیاً در جامعه شرّ می‏آفريند. این يعني دروغ ابعاد گوناگون دارد.

2- ایام انتخابات رسید و ... بعضی ها شروع شد ...

منتظر سومی باشید ...

+ نوشته شـــده در یازدهم دی 1390ساعــت تــوسط جامونده |
...
رفیق ...

پای درد دلم اگر بنشینی کاسه صبرت لبریز می شه ...

کاغذ حوصله ات مچاله و گوش های دلت زنگ می زند ...

اگر که آمده ای تنها جایی برای دمی نشستن پیدا کرده باشی و گرد خستگی ات را بتکانی بر دلم و بروی اینجا هر طرف که بنگری باد و باران است باران خورده دوام می آورد رگبار اینجا را ( شاید !) و من با چتر آمده را دوست نمی دارم برای من نه چراغ بیاور و نه دریچه ای حتی غبار اینجا را بی دریچه دوست تر دارم برای من شانه هایت و برای دلت دستمالی بیاور اگرخط خطی هایم خوانا باشند برایت احتمال گریستنمان بسیار است.



پ:ن

وظیفه و تعهد ما به عنوان انسان این است که فقط به چیزهایی که می خواهیم فکر کنیم و آنها را در ذهن خود کاملا مشخص کنیم.

+ نوشته شـــده در دوم آذر 1390ساعــت تــوسط جامونده |