دیگر به دنبال ِهمراه ِ"اوّل" نیستم !این روزها اول ِ راه ، همه همراهند!!
این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر" گشت ! همراهی تا آخرین قدمها...
بعد از نوشت :
به دنبال واژه ها مباش ، کلمات فريبمان ميدهند وقتى اولين حرف الفبا سرش کلاه برود ، بايد فاتحه ي ديگر کلمات را خواند.
امروز می خواستم با موتورم یک خیابان یک طرفه را به خلاف رانندگی کنم…
قبل از اینکه بپیچم توی خیابان ، به ذهنم رسید که باید از راننده هایی که از روبرو می آیند حلالیت بخواهم که راهشان را نا امن کرده ام… و چه سخت بود.
بعد بیشتر فکر کردم و دانستم که باید از همه مردم ایران عذرخواهی کنم.چون اعتماد به نفس ملی را در رعایت قانون کم کرده ام و (به سهم خودم) این فکر را تقویت کرده ام که ایرانی ها قانون رارعایت نمی کنند.
بعد به ذهنم رسید که اگر در بین مردم مسلمان منطقه که این روزها بیدار شده اند همین تصور از ایرانی ها شایع شود ، من به سهم خودم مانع الگوگیری آنها از انقلابی شده ام که این همه خون شهدا پایش ریخته و این یعنی مدیون شهدا هم خواهم شد. هم شهدای ایران و هم شهدای انقلاب های جدید
و به علاوه مدیون خود مردم مسلمانی که تا حالا چشم شان به ایران اسلامی بوده و به خاطر افراد قانون گریزی مثل من، نگاه شان پژمرده است.
دوباره فکری کردم و دیدم که اگر انقلاب اسلامی خاورمیانه به خطا نرود، رشد اسلام بسیار بیشتر خواهد شد.
ولی اگر این انقلاب ها الگوی صحیح خودشان را (با اشتباهات من و امثال من) از دست بدهند و منحرف شوند، بخشی از گناه دیرتر مسلمان شدن خیلی ها به گردن من می افتد و اینچنین من مدیون نامسلمان ها هم خواهم بود و همچنین به سهم خودممدیون نسل های بعد، که به همین میزان با جهانی کمتر مسلمان مواجه خواهند شد.
۲۰۰متر مسیر را کوتاه تر کردن با خلاف، به این همه درد سر نمی ارزد… می ارزد؟
روزنامهنگار خلاقي از كنار او ميگذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامهنگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: "چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي خوانده ميشد:
"امروز بهار است، ولي من نميتوانم آن را ببينم."
امروز ميرود و فردا مىآيد
ستايش خداوندى را سزاست كه ستودنش كليد ياد او و موجب فراوانى نعمتش و دليل عنايات و بزرگى اوست .
اى بندگان خدا ، دنيا بر شما همانسان ميگذرد كه بر پيشينيانتان گذشت و آنچه از دنيا گذشت ديگر باز نمىگردد و بهرههايش پايدار و هميشگى نيست آغاز و فرجام كارش همانند است ، كارهايش بشتاب مىگذرند و برهم پيشى ميگيرند و نشانههايش آشكارند ، گويا هم اكنون بسوى رستاخيزتان ميكشانند چون شترانى كه ساربانهايشان به پيش ميرانند ، پس هر كس از خويش بيخبر ماند و بدنيا روى آورد در تاريكيها فروماند و بخطرهاى ناگوار فرو افتاد و اهريمنانش بسركشى وا داشتند و بدكاريهايش را بچشمش زيبا نمودند ، پس بهشت ، جايگاه پيشتازان ايمان است و دوزخ فرجام زياده روان است .
اى بندگان خدا ، بدانيد كه پرهيزگارى دژ استوار پيروزى و بد كارى قلعه مستحكم خوارى و پستى است ، قلعهاى كه ساكنانش را از خطر بازنميدارد و پناهندگانش را نگهبانى نمىكند ، بدانيد كه با تقوى ميتوان نيشهاى زهرآگين خطر را قطع كرد و با يقين و ايمان مىتوان بسرانجامى نيكو نائل شد .
بندگان خدا ، خدا را ، خدا را ، پروا گيريد درباره گراميترين و محبوبترين كسانتان ( خودتان ) كه خداوند راه حق را بر شما آشكار ساخته و راههاى هدايت را روشن فرموده ، در برابر شئامت راهى كه ببدبختى ميرسد و راهى كه نيكبختى هميشگى را در پى دارد پس از اين روزهاى گذران براى روزهاى ابدى توشه برگيريد كه وسيله توشه اندوزى را بشما آموخته و شما را به كوچ كردن فرمان دادهاند و شما را بشتاب ، پيش ميرانند و اكنون بسوارانى ماننديد كه ايستادهايد و نمىدانيد كه بسوى كدامين مقصد بايد براه افتيد . آگاه باشيد ، آنكس كه براى آخرت پديد آمده او را بدنيا چكار ؟
و آنكس كه سرمايه اندك دنيائيش را مىگيرند و حساب و پىآمد دارائيش برايش باقى ميماند با مال دنيا چكار دارد ؟
اى بندگان خدا ، نبايد خيرهائى را كه خداوند به بندگانش وعده فرموده كنار گذاشت و نبايستى به آنچه خداوند از آن بازتان داشته دل بست ، بندگان خدا از روزى كه از كردار شما پرس و جو مىكنند و سراسيمگىها پديد مىآيد و كودكان از هراس پير ميشوند بترسيد .
بدانيد اى بندگان خدا ، كه مراقبانى از وجودتان و ديدهورانى از اندامهايتان بر شما گماشتهاند و آمارگرانى راستين كردار شما و حتى تعداد نفسهايتان را حساب و نگهدارى ميكنند چنانكه شبهاى تاريك و دلهاى بسته نمىتوانند كردارتان را از ديدگاه آنها پنهان دارند و فرداى قيامت به امروز دنياى شما نزديك است .
امروز با آنچه در آنست ميرود و فردا با پىآمدهايش فرا ميرسد و هر كدام شما از روى زمين بخانه تنهايى و گودال گور سرازير ميشود شگفتا از آن خانه تنهايى و منزل ترسناك و گودال هراس و غربت ، اكنون چنان مىبينيم كه فرياد وحشتزاى قيامت بشما ميرسد و وحشت قيامت فراتان ميگيرد و براى داورى كردارتان به دادگاه رستاخيز كشانده ميشويد ، جائى كه نتوانيد دروغ بگوئيد و بباطل گرائيد و بهانه جوئى كنيد ، در آنجا حقايق بر شما آشكار ميشود و كارهايتان بشما باز ميگردد .
پس از گذشتهها پند گيريد و از دگرگونيهاى روزگار عبرت آموزيد و از بيم رسانى پيامبران براى اصلاح كارتان سود ببريد .
عمار كجاست ؟
... پشت كرد از دنيا آنچه روى آورده بود و روى آورد آنچه پشت كرده بود ( نيكبختىها رفت و بدبختىها فرا رسيد ) و بندگان نيكوكار خداوند ، از دنيا كوچ كردند .
برادران ما كه در صفين ، خونهايشان بنا حق ريخته شد ، هرگز زيان نكردند زيرا ديگر زنده نيستند تا شرنگ تلخ و نارواى اندوهها و ناروائيها را بياشامند .
كجايند برادرانم كه طريق شهادت را برگزيدند و براه حق رفتند ؟
كجاست عمار ؟ كجاست پسر تيهان ؟ و كجاست ذوالشهادتين ( خزيمه بن ثابت انصارى ) و كجايند همانندان آنها كه با مرگ پيمان بستند و سرهاى بريدهشان را براى تبهكاران بارمغان بردند ؟
از اميرالمؤمنين(عليهالسلام) منقول است كه فرمودند:
دروغگو و مرده برابرند! پس به درستى كه مزيّت زنده بر مرده اين است كهانسان ميتواند به زنده اعتماد كند ولي به مرده نمي تواند اعتماد كند. پس وقتي به سخن كسي اعتماد نباشد،ديگر اين شخص زنده نيست.
شرح حدیث: امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) فرمودند: «اَلْكَذَّابُ وَ الْمَيِّتُ سِوَاءْ»؛ شخص دروغگو با مرده مساوي است! در اينجا حضرت شخص دروغگو را با مرده از يك جهت مقايسه ميکنند، نه از جهات دیگر. میفرمایند دروغگو و مرده برابرند؛ چرا؟ «لِأَنَّ فَضِيلَةَ الْحَيِّ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِه». چون برتري شخص زنده بر مرده اين است كه انسان روي شخص زنده ميتواند حساب كند و به او اعتماد کند، امّا روي شخص مرده نميشود حساب كرد و نمیتوان به او اعتماد کرد.
بعد فرمود: «فَإِذَا لَمْ يُوثَقُ بِكَلَامِهِ بَطَلَتْ حَيَاتُه». وقتي به آدم دروغگو ـكه به ظاهر زنده استـ نميتوانيم اعتماد كنيم، پس اين فرد با مرده مساوي است. حضرت در این روایت فقط از یک جهت بین دروغگو و مرده مقایسه میکنند، نه از هر جهت. شخص دروغگو و مرده از يك جهت با هم مساوي هستند و آن هم عدم اعتماد به هر دوي اينها است.
امّا از جهات ديگر، دروغگو بدتر از مرده است. زيرا در روايت ديگري داريم كه امام باقر(علیهالسلام) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ»خداىمتعال براى بدى قفلهایى قرار داده، و كليد این قفلها راشراب قرار داده، و دروغ بدتر از شراب است. این يعني دروغ در مقایسه با شراب، شرّآفرينتر است.
در روایت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مرده و دروغگو از یک جهت با هم مساوی هستند. اما از جهات دیگر دروغگو بدتر از مرده است. ميّت و مرده نميتواند شرّ بيافريند. اما دروغگو شرّآفرين است. ما باید روايات را کنار هم و به صورت مجموعی مورد توجّه قرار دهیم. دروغگو اگر بمیرد بهتر است! چون زندگياش شرّآفرين است.
پی نوشت :
1- اين مسأله دروغ را دستكم نگیرید. دروغ از معاصي كبيره است و بسیار در آيات و روايت ما از آن پرهیز داده شده است. همانطور که حضرت امیر(علیهالسلام) فرمود، دروغ اوّلاً حسّ اعتماد را از بين ميبرد؛ و ثانیاً در جامعه شرّ میآفريند. این يعني دروغ ابعاد گوناگون دارد.
2- ایام انتخابات رسید و ... بعضی ها شروع شد ...
منتظر سومی باشید ...
پای درد دلم اگر بنشینی کاسه صبرت لبریز می شه ...
کاغذ حوصله ات مچاله و گوش های دلت زنگ می زند ...
اگر که آمده ای تنها جایی برای دمی نشستن پیدا کرده باشی و گرد خستگی ات را بتکانی بر دلم و بروی اینجا هر طرف که بنگری باد و باران است باران خورده دوام می آورد رگبار اینجا را ( شاید !) و من با چتر آمده را دوست نمی دارم برای من نه چراغ بیاور و نه دریچه ای حتی غبار اینجا را بی دریچه دوست تر دارم برای من شانه هایت و برای دلت دستمالی بیاور اگرخط خطی هایم خوانا باشند برایت احتمال گریستنمان بسیار است.
پ:ن

