"سیاه و سفید"
 
...دست نوشته های گاه و بیگاه من

ویزا، گذرنامه، ثبت نام، مرز، مُهر خروج و ورود و... همه باطل می شوند، چون قرار است حرکتی فوق اراده انسانها شکل بگیرد.

آنچنان جمعیت گسترده است که روایتگران در تخمین عدد و رقم آن، عنان تشخیص از دست داده اند؛ برخی می کوشند تا عدد را کاهش داده و نزدیک به 17 میلیون نفر برآورد کنند، عده ای دیگر تلاش می کنند رقم را بالا کشیده و تا 25 میلیون نفر اعلام نمایند.
راهپیمایی اربعین، تنها یک راه رفتن نیست، رزمایشی است برای عاشقان و منتظران مهدی زهرا(س). همه می آیند، از شیعه تا سنی، از مسلمان تا مسیحی، از عجم تا عرب، از آسیایی تا آفریقایی و آمریکایی و اروپایی، از سفید تا سیاه. همه به سمت یک نقطه خاص می خروشند و در یک لحظه خاص، با هر زبان و لهجه ای که دارند، فقط یک عبارت را فریاد می زنند: لبیک یاحسین.
آنانی که عاشورایی هستند و اربعینی به واقعیات می نگرند، این مفهوم حقیقی را به چشم دیده اند که انقلاب اسلامی، مرزهای ظاهری و جغرافیایی را کنار زده است و اینک، وحدتی حداکثری میان مسلمانان و حتی غیرمسلمانان درحال شکل گیری است.
دعا کنید وقتی برگشتم به جای بنر خوش آمد ، اطلاعیه شهادتم پخش بشه ...
انشاءالله دوشنبه 9/17 به عنوان مستند ساز به نجف اشرف عازم هستم ، دعا کنید لایق شهات باشم ...

برچسب‌ها: کربلا, پیاده روی, مستند ساز
نوشته شده در تاريخ پانزدهم آذر 1393 توسط جامونده

هر که می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد
مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد....
روبه روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست
در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد....
من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم
از خجالت آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد
مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد
ناگهان برخواستم، مردن نمی‌دانم چه شد

(آقا سید حمیدرضا برقعی)

 



برچسب‌ها: نمی دانم چه شد, شعر
نوشته شده در تاريخ هشتم آبان 1393 توسط جامونده
غدیر حساس ترین فراز تاریخ است . غدیر یک اتفاق نیست غدیر مهم ترین و اساسی ترین پیام اسلام است . غدیر دست ما را در دست پیامبر می گذارد و پیامبر دست ما را در دست صاحب غدیر (علی علیه السلام) تا با دست گیری او راه هدایت و رستگاری از ضلالت و گمراهی جدا شود .
غدیر پیامی الهی و کتابی همیشه گشوده است تا ما پیوسته در آن نظر کنیم و راه وروش زندگی را از آن بیاموزیم و به نشانه ی ایمان و وفاداری مسئولیت ابلاغ آن را به دیگران در این عصر و در زمان های آینده بر عهده گیریم .
بر ماست که غدیر را دوباره بیابیم و بیشتر از گذشته با آن آشنا شویم و پیام غدیر را با زدودن گرد و غبار خستگی سال های سخت و طاقت فرسا از ذهن و زبان کج روی ها و دسیسه ها و نیرنگ ها نجات بخشیم تا همگان بدانند و دوباره بدانیم که غدیر حساس تر ین فراز تاریخ است و علی بن ابی طالب و فرزندانشان  تا امام مهدی (عجل الله تعال فرجه الشریف)  تنها چراغ هدایت و خورشید فروزان سعادت امروز و هر روز انسان و انسانیت اند
آری غدیر با تمام غرض ورزی ها و تحریف ها و دشمنی ها ، به دلیل روشنی و وضوح و دلالت و تواتر اسنادش سند همیشه زنده تاریخ و حماسه ی جاودانه است که بعد از چهارده قرن به دست ما رسیده که حتی مدعیان مکتب خلافت را نیز به نقل و روایت وا داشته است .
بی شک اهمیت ابلاغ پیام غدیر بر هیچ کس پوشیده نیست اما بالاترین عظمت و اهمیت غدیر مدیون شخصیت والای امیر اهل ایمان امیر المومنین علی علیه السلام است.
 زمان غدیر، مکان غدیر ، اصحاب غدیر ، کلام غدیر، بیعت غدیر، الاهی بودن غدیر و علی علیه السلام این رخداد بزرگ را در جایگاهی مهم و حساس از تاریخ قرار داده است و سبب ماندگاری و جاودانگی آن شده است .
 آری غدیر امروز زنده است زیرا  امام غدیر زنده است و امامت مهم ترین واساسی ترین پیام غدیر در سیمای پر مهر آخرین وارث غدیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متجلی است و بر ماست که این پیام را سینه به سینه در ذهن و جانمان زنده نگاه داریم و عصر به عصر و نسل به نسل آن را به آیندگان انتقال دهیم .


برچسب‌ها: غدیر, امیر المومنین, ولایت, مولا
نوشته شده در تاريخ هفدهم مهر 1393 توسط جامونده
مرز باریکی است بین حال خوش و ناخوش;

فاصله کوتاهی به بلندای یک جمله دوستانه، یک نگاه برادرانه یا یک نجوای شبانه. حال خوش اصلی ارزانی از ما بهتران;

دلخوش شدن به دیدار یک دوست خوب هم خودش غنیمتی است;

غنیمتی که امروز قسمت من شد تا برای چند ساعت هم که شده مزه خوشی یادم بیافتد هرچند درد ما جز به مداوای تو درمان نشود...

پ.ن :

بیا و به ما جرات طوفان بده



برچسب‌ها: دلخوش, حرف دل
نوشته شده در تاريخ دوازدهم شهریور 1393 توسط جامونده
نه تو می مانی و نه اندوه

ونه هیچیک از مردم این آبادی..

به حباب نگران لب یک رودقسم,

 وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت         

 غصه هم میگذرد

 آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند.



برچسب‌ها: ماندن, دل نوشته
نوشته شده در تاريخ هشتم شهریور 1393 توسط جامونده

قدم هایم را آهسته برمیدارم...
تا نفهمند مردمان شهر که به سوی تو می آیم...
میترسم باز حسودی کنند...
خدایا...
دارم کم کم میرسم،کمی صبر کن...
پ.ن:ماه رمضان،ماه رسیدن به معشوقه...غنیمت بدون و استفاده کن...

 چیست دلچسبترین نعمت این شهرالله؟
یک سحر، وقت اذان، صحن اباعبدالله...

 

 



برچسب‌ها: ماه خدا, خدایا
نوشته شده در تاريخ نهم تیر 1393 توسط جامونده
یک شب مه گرفته

و حرف هایی تلخ

که از اعماق تنهایی ام بیرون می آید

---

چه زود فراموش می شوم

انگار سالهاست که من مرده ام



برچسب‌ها: خطر, حرف های تلخ, تنهایی
نوشته شده در تاريخ دوم اردیبهشت 1393 توسط جامونده